واسه من مثل یه خوابه دیدن تو لحظه ها پرشده از دوست داشتن تو
میشه با تو عاشق همیشه باشم با تو هم قصه این ثانیه ها شم
بی تو این ترانه ها چه بی قراره بودن و نبودنم فرقی نداره
زندگی وُ با تو وُ عشق تو میخوام تو نباشی بی تو من همیشه تنهام
میخوام تا ته دنیا با تو باشم دوست دارم تو خواب و رویا با تو باشم
توی این شبهای خالی از ستاره کاش می شد تو آسمونها با تو باشم
خط بکش روی تمام بی کسی هام بی تو از این لحظه ها چیزی نمی خوام
من به جز نگاه تو چیزی ندارم بی تو از تمام دنیا در فرارم
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 12:9  توسط قادر
|
هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم
ولي هيچ كس به دردهاي دل من توجهي ندارد
هميشه سنگ صبور ديگران بودم
اما هيچ كس سنگ صبور من نشد
همشيه ديگران را مي خندانم
ولي هيچ كس از گريه هاي پنهاني من خبر ندارد
هرگز نخواستم بگذارم كسي گريه كند
ولي هيچ كس حتي از من نپرسيد چرا گريه مي كنم
هميشه ديگران را به زندگي اميدوار كرده ام
هميشه گل اميد را به اين و آن هديه كرده ام
اما كسي نفهميد كه من خود به زندگي اميدي ندارم
هرگز نگذاشتم كه دوستانم در كنار من احساس تنهايي كنند
اما هيچ كس ندانست كه من چقدر تنهايم
كسي از من نپرسيد كه چرا در اوج جواني
موهاي سرم سفيد شده
يا چرا پيچ و خم زندگي در اين سن كم
در پيشاني من نمايان شده
براي صداي دل عزيزانم احترام خاصي قايل بودم
اما كسي صداي بلند شكستن دل مرا نشنيد
هرگز نخواستم از غصه هايم برايشان بگويم
اما هميشه گوش شنواي غمهاي ديگران بودم
دل پر درد من ديگر به اين چيزها عادت كرده
به فريادهاي خاموش
به آرام آرام شكستن
به گريه هاي شب هنگام
در زير نور ماه
به تنها رفتن در راه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 11:14  توسط قادر
|
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه مهرباني چشمانش را
به سان زلال جويباران
و صفاي دلش را
به سان قرص نان
ميان همه قسمت ميكرد.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه دلي
براي شنيدن نجواهاي شبانه من
و لحني آرام براي نوازش موهايم داشت.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه خالي وجودم را
از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجودش خالي.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه اشك هايم بر روي دستانش ميريخت
و او آب آرامش را بر روي گيسوانم.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه طراوت و شميم بهاران را
با ترنم باران پائيزان،
به طور اعجاب انگيزي درهم مي آميخت.
دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه با او در جمع تنها بودم
و در تنهائيمان دنيائي را مالك بوديم.
دلم براي كسي بسيار تنگ است؛
كسي كه تا شمالترين شمال با من مي آمد
و در جنوب ترين جنوب با من بود.
كسي كه زندگاني من است.
كسي كه دوستش دارم:
عاشقانــــــه
هميشـــــــه
تا ابد

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 12:1  توسط قادر
|
چه زيباست بخاطر تو زيستن
و براي تو ماندن . . . به پاي تو بودن . . . و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست!
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
چه زيباست به خاطر تو زيستن . . .
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن
زندگي را براي تو خواستن
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي!
چه زيباست بي قراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت
براي با تو بودن و با تو ماندن ، براي با هم يکي شدن
کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد . . .
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 12:37  توسط قادر
|
باور نکردی
باور نکردی که سکوت
همان حرف نگفته
همان نگاه مشتاق و پرپر
همان التهاب دیدار
و همان
همان هایی که هیچگاه
کلمه ایی برایش
متولد نشد ...
سکوت
همهء آنهاست ...
باور نکردی
که سالها
با طعم بوسه هایت
نوشتم
با طعم بوسه هایت
خواندم
و با طعم بوسه هایت
نفس کشیدم ...
باور نکردی
که باران
بهانه ایست، برای تو
که التهاب دریا
در چشم من
همان قرارهای توست ...
و عشق
امان از عشق
عشق، عشق و باز هم عشق
کلمه ایی که
روسیاهان زیادی را
سپید کرد ...
و همان عشق
ردپایی نگذاشت در تو
اما مرا
خاک ریز کرد
خاک ریز ...
افسوس
باور نکردی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:18  توسط قادر
|
به امیدی که تو بر خواهی گشت
پای هر پنجره٬مات٬
مینشستم به تماشا ٬تنها
گاه بر پرده ابر
گاه در روزن ماه
دور٬تا دورترین جاها میرفت نگاه
باز میگشتم تنها٬ هیهات!
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
به تو نزدیکترم٬میدانم
یک دو روزی دیگر
از همین شاخه لرزان حیات
پرکشان سوی تو می آیم باز
دوستت دارم
بسیار٬
هنوز...

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:59  توسط قادر
|